تماس با ما
افزودن به علاقمندیها
RSS

کانال تلگرام استاد محمدرضا یحیایی ایسنتاگرام instagram lenzor لنزور:سرویس اشتراک عکس twitter

Register

ورود کاربران

عضویت در سایت، نیاز به فعالسازی ندارد، و در مدّت چند ثانیه میتوانید عضو شوید. پست الكترونيك و ساير اطلاعات شخصي افراد محرمانه تلقي شده و در اختيار هيچ كسي قرار نخواهد گرفت. اخبار مهم از تازه های سایت به اعضای سایت ارسال گردد.



علوم ذن
داستان ذن: داستان لباس خواب گران قیمت چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
يكشنبه ، 29 مرداد 1396 ، 13:10

 داستان ذن

داستان لباس خواب زنانه گران قیمت

شوهر خواهرم کشوی پایینی دراور خواهرم را باز کرد و بسته ای را که میان کاغذ کادو پیچیده شده بود، بیرون آورد و گفت: "لای این تکه کاغذ یک پیراهن خواب است." او پیراهن خواب را از میان کاغذ کادو بیرون آورد و آن را به دستم داد. پیراهن خوابی بسیار زیبا، از پارچه ابریشمی با نوار های حاشیه دوزی شده. هنوز قیمت نجومی پیراهن خواب روی آن چسبیده بود. او گفت: "اولین بار که به نیویورک رفتم، هشت-نه سال پیش، "ژانت" آن را خرید. او هرگز آن را نپوشید، آن را برای موقع بخصوصی نگه داشته بود. به هرحال، گمان میکنم آن موقع فرا رسیده است." او پیراهن خواب را از من گرفت و آن را همراه با لباس های دیگر روی تخت گذاشت تا پیش مدیر بنگاه کفن و دفن ببرد. او با تاسف دستی روی پیراهن نرم و ابریشمین کشید، سپس کشو را محکم بست و رو به من کرد و گفت: "هرگز چیزی را برای موقع بخصوص نگذار. هر روزی که زنده هستی، خودش زمانی بخصوص است."

در هواپیما، هنگام برگشت از مراسم سوگواری خواهرم، حرف های شوهر او را به خاطر آوردم. یاد تمام آنچه خواهرم انجام نداده بود، ندیده بود یا نشنیده بود افتادم. یاد کار هایی افتادم که خواهرم بدون اینکه فکر کند آنها منحصر به فرد هستند، انجام داده بود. حرف های شوهر خواهرم مرا متحول کرد.

هم اکنون بیشتر کتاب میخوانم، کمتر گردگیری میکنم. توی ایوان مینشینم و از منظره ی طبیعت لذت میبرم، بدون اینکه علف های هرز باغچه کفرم را در بیاورند.

اوقات بیشتری را با خانواده و دوستانم سپری میکنم و اوقات کمتری را صرف جلسات میکنم. سعی میکنم از تمام لحظات زندگی لذت ببرم و قدر آنها را بدانم.

هرگز چیزی را نگه نمیدارم. از ظروف بلور و چینی های نفیس برای هر رویداد بخصوصی مثل وزن کم کردن، اتمام شست و شوی ظروف داخل ظرفشویی یا سرزدن به اولین شکوفه ی کاملیا استفاده میکنم.

وقتی به فروشگاه میروم، بهترین کتم را میپوشم. مرام من این است: "سعادتمندانه زندگی کن ." من عطر های گران قیمت خود را برای مواقع بخصوص نگه نمیدارم، نهایت تلاش خود را میکنم که کاری را به تعویق نیندازم، یا از کاری که خنده و شادی به زندگی ام می آورد، امتناع نکنم. هر روز صبح که چشمانم را باز میکنم، به خودم میگویم: "امروز منحصر به فرد است." در واقع، هر دقیقه، هر نفس موقعيتى ارزشمند است...

 

رزا هرفورد

گردآورنده: مدیر سایت از اینترنت.

کسب اطلاعات بیشتر: داستان «زمان حال را دریابید» از کتاب #داستانهای_حکمت_آموز_جامع (ذن جامع) (جلد1)، نویسنده: استاد محمدرضا یحیایی.

 
داستان آموزنده: مثبت اندیشی و شکرگزاری چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ، 27 مرداد 1396 ، 16:03

 داستان آموزنده

مثبت اندیشی  +

نویسنده‌ای نامدار، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه و در سرش اندیشه‌های دور و دراز از نابسامانی و ناسازگاری زندگی. قلم در دست گرفت و چنین نوشت:

 

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند. مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت. در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌ام از دستم رفت. سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم. در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکی‌اش محروم شد. مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"

 

در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهره‌اش را اندوه‌زده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند. بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.

 

نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:

 

"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم. سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم. حالا می‌توانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزون‌تر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمین‌گیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت. در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید. اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند." و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"

 

نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.

نتیجه آن که در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار می‌کند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور می‌سازد.

این را برای همۀ دوستانم می‌فرستم. باشد که همواره سپاسگزار و مسرور باشند.

مثبت بیاندیشید؛ مسرور باشید؛ مشمول الطاف الهی گردید.

گردآورنده: مدیر سایت. از اینترنت

 
سخنان ذن: همچون رود باشید چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ، 27 مرداد 1396 ، 15:25

 سخنان ذن

 رودخانه. جریان. روان. ذن.

همچون رود باشید

در مسیرتان پستیها و بلندیها را درنوردید

و به رویای دریایی شدنتان  بیاندیشید

این جاری شدن, عاقبت با دریایی از موفقیت پیوند خواهد خورد.

گردآورنده: مدیر سایت

 
داستان ذن: داستانی از عرفا، دو برادر چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ، 27 مرداد 1396 ، 15:02

 داستان ذن

داستانی از عرفا

 

میگویند که دو برادر بودند پس از مرگ پدر یکی جای پدر به زرگری نشسته دیگری تا از وسوسه نفس شیطانی به دور ماند از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید.

روزی قافله ای از جلو غار گذشته و چون به شهر برادر میرفتند، برادر غارنشین غربالی پر از آب کرده به قافله سالار میدهد تا در شهر به برادرش برساند.

منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق به این مقام رسیده که غربال سوراخ سوراخ را پر از آب میتواند کرد بی آنکه بریزد.

چون قافله سالار به شهر و بازار محل کسب برادر میرسد و امانتی را می دهد، برادر آن را نخ بسته و از سقف دکان آویزان میکند و در عوض گلوله آتشی از کوره در آورده میان پنبه گذاشته و به قافله سالار میدهد تا آن را در جواب به برادرش بدهد.

چون برادر غار نشین برادر کاسب خود را کمتر از خود نمی بیند عزم دیدارش کرده و به شهر و دکان وی میرود.

در گوشه دکان چشم به برادر داشت و دید که برادر زرگرش بازوبندی از طلا را روی بازوی لخت زنی امتحان میکند،‌ دیدن این منظره همان و دگرگون شدن حالت نفسانی همان و در همین لحظه آبی که در غربال بود از سوراخ غربال رد شده و از سقف دکان به زمین میریزد.

چون زرگر این را می بیند میگوید:

ای برادر اگر به دکان نشستی و هنگام کسب و کار و دیدن زنان و لمس آنان آب از غربالت نریخت زاهد میباشی، وگرنه دور از اجتماع و عدم دسترس همه زاهد هستند...

و شعری از استاد سخن سعدی

شنیدم زاهدی در کوهساری

قناعت کرده از مردم به غاری

بدو گفتم چرا در شهر نائی

که از آزار غربت وا رهائی

بگفت آنجا پریرویان نغزند

چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند

گردآورنده: مدیر سایت از اینترنت.

کسب اطلاعات بیشتر: کتاب داستانهای حکمت آموز جامع (ذن جامع) (جلد1و2)، نویسنده: استاد محمدرضا یحیایی.

 
داستان ذن: شتاب مرد سوار بر اتومبیل چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه ، 11 مرداد 1396 ، 13:39

 داستان ذن

  مردی سوار بر اتومبیل بود و از پسری پرسید: تا جاده چقدر راه است؟ پسر: اگر آرام بروید حدود ده دقیقه، اما اگر با سرعت بروید نیمساعت. مرد عصبانی شد و بسرعت رفت. 50 متر بیشتر نرفت که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و بار ماشین بزمین ریخت. مرد وقت زیادی برای جمع کردن بار صرف کرد و هنگامیکه خسته بسمت خودرو بر‌گشت، یاد حرفهای پسر افتاد و بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد. شاید گاهی باید آرامتر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.

برای کسب اطلاعات بیشتر به داستان «شتاب نداشته باشید» از کتاب داستانهای حکمت آموز جامع (ذن جامع) (جلد1)، نویسنده: استاد محمدرضا یحیایی، مراجعه بفرمائید.

گردآورنده: مدیر سایت از اینترنت.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 3 از 10

نشانی های ورودی سایت

www.mry14mn.com

www.mry14mn.net

www.mry14mn.ir

 

پیوندهای مرجع

  ماساز آقایان , قابل توجه بیماران ، درمانجویان، و ناتوانان حرکتی

وب‌سایت ماساژ جامع 

 

 شرکت  پرتو سیستم جامع

جدیدترین کتاب استاد

«آیین رزم جامع»، «درمان جامع بیماریهای کلیه مثانه پروستات» و «ماساژدرمانی یومی‌هوتراپی»، چاپ شد و

«ئی‌چینگ جامع» در مرحله مجوز. بیشتر بدانید...

ایسنتاگرام instagram نشانی اینستاگرام استاد

[email protected]_m.r.yahyaei

 

استیکر تلگرام - نهج الجامع - بخش دوم 1395.07.19

استیکر تلگرام - نهج الجامع - بخش اول. 1395.07.19

جدیدترین مقالات

 

مقاله خواص و دستور تهیه ماءالجُبن (آب پینر یا آب ماست)  (مقالات استاد). (1395/06/08).

توجه: خبر جدید موجودی کتابها

درحال‌حاضر 14کتاب موجود است. برای خرید، به فروش کتاب مراجعه بفرمایید.

قانون کپی برداری: استفاده از مطالب این سایت، فقط با ذکر منبع (نام و نشانی سایت) مجاز است.

این سایت، علمی، کاملاً شخصی، مستقل، و طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده؛ و عاری از هرگونه «مطالب سیاسی، و یا غیر اخلاقی» می باشد. 

Copyright © 2019. استاد محمّدرضا یحیایی-علوم:روحی,ماوراءالطبيعه,متافيزيک,هنرهای رزمی,چی کنگ,يوگا,طب,عرفان,ذن,مدیتیشن,هیپنوتیزم- استاد محمد رضا یحیایی. Designed by yektaserver.net