داستان گنجشک

بازدید: 5 بازدید

🐦 گنجشکی, با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !!

✅ توضیح:
اگر, شما در مسیر سیر الی الله, تنها و بی یار هستید و دشمنان زیادی سنگ زیر پای شما می اندازند, کار خود را بکنید, هرچند در برابر لشگر شیاطین جن و انس, تعداد اندکی باشید.
استاد یحیایی, نیز, در طی این سالها, با کمترین یاری از سوی اطرافیان و…, و به تنهایی, راه خود و بخصوص نگارش و چاپ کتابها را پیمودند و, متاسفانه بخوبی نتوانستند توانایی خود در انجام ابداعات و اختراعات و نویسندگی و تدریس را بروز دهند. و اگر, کمک و امکانات لازم را داشتند, کتابهای چاپ شده, ده برابر تعداد کتابهای کنونی بود و ۱۴۰ کتابی که در برنامه خود داشتند برای استفاده عموم مردم, از قلب ایشان به صورت کتاب به رشته نگارش در می آمد. و کتابهایی که هنوز چاپ نشده است, پر از علمهای نابی است که در هیچ کتاب, مقاله, یا فیلمی هرگز, دیده نشده است. ایشان در سن حدودا بیست, تا بیست و پنج سالگی, به استادی و تسلط و تبحر در بسیاری از تکنیکها و علوم دست یافته اند! و در ۲۶ سالگی کتاب سنگین و باارزش دایره المعارف هفت طب اصلی دنیا را نوشتند! و الان حدودا ۴۸ سال دارند، و تجربه گرانبهایی دارند که باید از ایشان بهره برد .

دسته‌بندی داستان های ذن همه مطالب
اشتراک گذاری
خوشحالم که در این سایت با من همراه هستید.
نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *