داستان ذن: داستان لباس خواب گران قیمت چاپ
نوشته شده توسط Administrator   
يكشنبه ، 29 مرداد 1396 ، 13:10

 داستان ذن

داستان لباس خواب زنانه گران قیمت

شوهر خواهرم کشوی پایینی دراور خواهرم را باز کرد و بسته ای را که میان کاغذ کادو پیچیده شده بود، بیرون آورد و گفت: "لای این تکه کاغذ یک پیراهن خواب است." او پیراهن خواب را از میان کاغذ کادو بیرون آورد و آن را به دستم داد. پیراهن خوابی بسیار زیبا، از پارچه ابریشمی با نوار های حاشیه دوزی شده. هنوز قیمت نجومی پیراهن خواب روی آن چسبیده بود. او گفت: "اولین بار که به نیویورک رفتم، هشت-نه سال پیش، "ژانت" آن را خرید. او هرگز آن را نپوشید، آن را برای موقع بخصوصی نگه داشته بود. به هرحال، گمان میکنم آن موقع فرا رسیده است." او پیراهن خواب را از من گرفت و آن را همراه با لباس های دیگر روی تخت گذاشت تا پیش مدیر بنگاه کفن و دفن ببرد. او با تاسف دستی روی پیراهن نرم و ابریشمین کشید، سپس کشو را محکم بست و رو به من کرد و گفت: "هرگز چیزی را برای موقع بخصوص نگذار. هر روزی که زنده هستی، خودش زمانی بخصوص است."

در هواپیما، هنگام برگشت از مراسم سوگواری خواهرم، حرف های شوهر او را به خاطر آوردم. یاد تمام آنچه خواهرم انجام نداده بود، ندیده بود یا نشنیده بود افتادم. یاد کار هایی افتادم که خواهرم بدون اینکه فکر کند آنها منحصر به فرد هستند، انجام داده بود. حرف های شوهر خواهرم مرا متحول کرد.

هم اکنون بیشتر کتاب میخوانم، کمتر گردگیری میکنم. توی ایوان مینشینم و از منظره ی طبیعت لذت میبرم، بدون اینکه علف های هرز باغچه کفرم را در بیاورند.

اوقات بیشتری را با خانواده و دوستانم سپری میکنم و اوقات کمتری را صرف جلسات میکنم. سعی میکنم از تمام لحظات زندگی لذت ببرم و قدر آنها را بدانم.

هرگز چیزی را نگه نمیدارم. از ظروف بلور و چینی های نفیس برای هر رویداد بخصوصی مثل وزن کم کردن، اتمام شست و شوی ظروف داخل ظرفشویی یا سرزدن به اولین شکوفه ی کاملیا استفاده میکنم.

وقتی به فروشگاه میروم، بهترین کتم را میپوشم. مرام من این است: "سعادتمندانه زندگی کن ." من عطر های گران قیمت خود را برای مواقع بخصوص نگه نمیدارم، نهایت تلاش خود را میکنم که کاری را به تعویق نیندازم، یا از کاری که خنده و شادی به زندگی ام می آورد، امتناع نکنم. هر روز صبح که چشمانم را باز میکنم، به خودم میگویم: "امروز منحصر به فرد است." در واقع، هر دقیقه، هر نفس موقعيتى ارزشمند است...

 

رزا هرفورد

گردآورنده: مدیر سایت از اینترنت.

کسب اطلاعات بیشتر: داستان «زمان حال را دریابید» از کتاب #داستانهای_حکمت_آموز_جامع (ذن جامع) (جلد1)، نویسنده: استاد محمدرضا یحیایی.