18 اسفند 1403

غیر فعالِ فعال – داستان ذن

«برونیسلا کاپر»، شخصی که دو دهۀ قبل مرا («جو هیامز»«Joe Hyams») با هنرهای رزمی آشنا ساخته بود، مرا با عقیده‌های جالب دیگر آشنا ساخت، و آن […]
18 اسفند 1403

مزاحم نشوید – داستان ذن

اکثر دروس «جیت کان دو»یِ من («جو هیامز»«Joe Hyams») با استاد «بروس لی» به اتفاق «استرلینگ سیلفانت»، که یکی از موفق‌ترین نمایشنامه‌نویس‌های آمریکا بود، برگزار می‌شد. […]
13 اسفند 1403

مبارزه برای زندگی

روزی استاد «ذن» برای گردش و قدم‌زدن همراه یکی از شاگردانش بیرون رفت، روباهی را دید که در تعقیب خرگوشی بود، استاد گفت: «طبق یک افسانۀ […]
13 اسفند 1403

دایرۀ تباه‌کار نود و نه (99)

آرایشگر فقیری خیلی شاد بود، چون چیزی نداشت که نگرانش باشد. او آرایشگر دربار بود، و هر روز برای خدمت نزد شاه می‌رفت. آن‌چنان شاد بود […]
13 اسفند 1403

ترک شهرت

«چوانگ تزو» یکی از مریدان «لائو»، سال‌ها در شهری زندگی می‌کرد. اما روزی ناگهان به مریدانش گفت که باید آنجا را ترک کند. مریدان گفتند: «مگر […]
13 اسفند 1403

مبارزه بدون ضربه در کاراته

یکی از معلمان «اوکیناوا» که گاه‌گاهی نزد وی درس می‌آموختم ، استاد «ماتسو مورا» بود. در مورد ایشان داستان معروفی وجود دارد، مبنی بر اینکه وی […]
3 اسفند 1403

آموزش شمشیربازی به طریقۀ ذن – داستان ذن

روزی از روزها، یک سامورایی به نزد استاد افسانه‌ای «میا موتو موساشی» رفت، و از او درخواست کرد که راه صحیح شمشیربازی را به وی بیاموزد. […]
3 اسفند 1403

جنگ خروس ذن – داستان ذن

در روزگاران قدیم، پادشاهی در کشور چین زندگی می‌کرد که مایل بود یک خروس جنگی بی‌مانند داشته باشد. او استادی را که در این زمینه صاحب […]
3 اسفند 1403

داستان سه گربه – داستان ذن

یک سامورایی در خانه‌ای زندگی می‌کرد که یک موش عرصۀ زندگی را بر او تنگ کرده بود. او به‌هیچ صورتی نمی‌توانست خودش را از شرّ این […]
23 بهمن 1403

خدا را به من نشان بده – داستان ذن

شخصی به نزد حضرت امام جعفر صادق آمد و گفت: «خدا را به من نشان بده.» حضرت امام جعفر صادق فرمودند: «مگر نشنیده‌ای که حضرت موسی […]
23 بهمن 1403

دریافتن مزۀ آب هفت دریا – داستان ذن

روزی از روزها، یکی از شاگردان «ذن» از استاد «ها کویین» سئوال کرد: «چگونه می‌شود از جزء به کل رسید و آن‌را درک کرد؟» استاد «ها […]
23 بهمن 1403

صمیمیت حقیقی – داستان ذن

در زمان‌های قدیم، در کشور چین، بعدازظهر یک‌روز، مادری که سرشار از عشق به پسرش بود، به آرامی مشغول پشم‌ریسی بود. ناگهان مردانی به خانۀ او […]